
يزيديان در سوريه
مردم را ديديد چقدر مشتاق حسين (ع) اند ؟ . نه ! اينهمه ... « تظاهر » نيست . مردم ستمكشيده و رنجديده ما نه تنها طعم مظلوميٌت را چشيده اند كه از آن سيراب اند . پايمال شدن حق را در تاريخ چهارده قرني خود به تماشا نشسته اند تا به اين سالها و اين روزها و هزاران اميد در جبران آن . وقتي مي گويند حسين مظلوم در واقع مي گويند حقٌ مظلوم !.
... و ظالم كيست ؟ . يزيد ! فرزند معاويه ، از سرزمين شام كه اين داغ را نه تنها بر دل كه نيز بر پيشاني شيعيان جهان ، و به خصوص ايران نهاده است ؛ و اگر مروري بيطرفانه داشته باشيم : جانشينانش هم ! : يك طرف كربلا است با آنهمه عظمت حسيني و يكطرف هم شام ، سرزمين معاويه ، يزيد ، و تا به امروز ...
شام ، همين سوريه است و به خصوص دمشق ! .
اواخر بهار سال 1365 به عنوان كارشناس اقتصادي برگزيده كشور ، با كارواني بنام وزير مربوطه و حضور چند معاون وزير و چندين رئيس كل و مدير كل و...و...و... به شام كه همان سوريه باشد اعزام شديم براي زيارت حضرت زينب عليه السلام ... و ساكن شديم در جوار بازار قديمي آنجا و در واقع محلٌه اي قديمي چون مسافرخانه هاي ناصر خسرو خودمان ...! ..
به زيارت حضرت رفتم و فرج خواستم ! حال آن حضرت در سوريه دفن اند يا در مصر يا در جاي ديگر ؟ : الاعمال بالنيٌات ! . ما به نيٌت زيارت آن اسوه شجاعت در عين مظلوميٌت و قهرمان حقگوئي و حق طلبي رفتيم و انشاء الله كه خودش و خداي خودش بپذيرند ...
روز سوٌم لباسهائي را كه دو سال قبلش در پاريس مي پوشيدم به تن كردم و با كيف و كفش پاريسي به سوي دانشگاه دمشق كه مرا فرانسوي گمان كردند . چند ساعتي در آنجا بودم و به تحقيق و تفحٌص در باره معماري اسلامي كه هميشه از رشته هاي مورد علاقه من بوده است . متوجٌه شدم كه در ادارات اين مستعمره سابق فرانسه هنوز هم بسياري هستند كه به زبان فرانسه حرف مي زنند .فردايش رفتم به وزارت جهانگرديشان و نه اينكه خود را فرانسوي جا بزنم ! ، آنها اشتباها" مرا فرانسوي تصوٌر مي كردند و چون اين امر به نفع من بود دليلي نمي ديدم اين اشتباهشان را تصحيح كنم مگر اينكه ...
در سالني كه آلبومهائي وجود داشت نشسته بودم به تماشا كه گروهي جهانگرد مراكشي وارد شدند . مراكشي ها هم چون مستعمره فرانسه بوده اند به زبان فرانسه هم صحبت مي كنند و اصولا" زبان دوٌم آنها زبان فرانسه است . تعجٌب كردم : در يك كشور عربي مراكشي هاي عرب با چند نفر راهنماي سوريشان كه آنان نيز لابد عرب بودند به زبان فرانسه حرف مي زدند ....
... بحث به معماري ايراني كشيد كه سوري ها ايراني ها را مردماني كلٌا" فاقد خلٌاقيٌت هنري مي دانستند ؛ و معماري اسلامي ايران را منشعب از معماري اموي سوريٌه... و همينطور بحث ادامه يافت تا آنجا كه گفتند برخي از امور فرهنگي ايرانيان را آنها برايشان انجام مي دهند !!! و وقتي يك مراكشي گفت ما ( يعني اعراب ) با آنها در جنگ هستيم ، چرا به آنان كمك مي كنيد؟ رئيس راهنمايان سوري گفت ما به پول و ساير كمك هاي آنها احتياج داريم فلذا رفتارمان با آنها استراتژيك است ( يعني گولشان مي زنيم ! ) ؛ بي سواد ، ساده لوح ، خرافاتي ، موهوم پرست و بي خبر اند؛ قيٌم طلب اند و اينهمه پول نفتشان را نمي دانند كجا خرج كنند ( كه در آن موقع ما در ايران حتٌي بابت خريد شير براي كودكان شير خوار در مضيقه بوديم ) و خوب ، ما برايشان خرج مي كنيم !!!؛ سالن دانس مي سازيم و...
به حدٌي عصباني شده بودم كه در برگشت به هتل محلٌ اقامتم دو بار راه را گم كردم . بالاخره به ناهار رسيدم . همه ناهارشان را خورده بودند ؛ و فقط يكي از بانوان ايراني كه بر سر مسئله اي با مسؤول ورودي هتل بحث و جدل مي كرد باقي مانده بود با دختر جوان بيست – بيست و دوساله اش . تا مرا ديد كه از ناهار خوري ايراني ها مي آمدم گفت ( نقل به مضمون ) :
پناه برخدا ، خدا لعنتشان كند ! به خدا قسم اينها فرزندان همان يزيد و معاويه اند . فكر كرده اند خيلي خريم ، بي حساب و كتاب از ما پول مي گيرند ....
سريع از كنار مادر و دختر گذشتم . يكي كه نميدانم آن روزها مدير كل يا معاون وزير بود سرراهم سبز شد . گفت : كجا دكتر ؟ دو روز است كه از ما كناره مي گيري ؟! ...نكند مي روي فيلم پورنو ؟ . خوب ، محقٌقي ! باشد ! فقط مواظب باش يك وقت اين ... زاده ها به جرم جاسوسي نگيرندت ! ، از اين دم بريده ها هر چيز كه بگوئي بر مي آيد ! . فريبكارتر از اينها من نديده ام ، علي با عظمتش را فريب دادند !!! ...
گفتم : ولم كن ! دلم خون است ! . مي خواهم بنشينم زار زار گريه كنم .
گفت : خوب ! اصلا" ما را آورده اند اينجا كه گريه كنيم ! يك ربع ساعت ديگر همه به طرف حرم حضرت رقيٌه حركت مي كنيم ؛ نمازت را خوانده اي ؟ ! يا حالا نماز هم نمي خواني ؟!!!...